میتــــرسم…

میترســم کســـی بــویِ تنـــت را بگیـــرد،

نغمـــــه دلـــت را بشنـــــود،

و تــــــو، خـــو بگیــــری بــه مانــدنــــش!

چــــه احســـاس ِ خــط خطـــی و مبــهمی ست،

ایــــن عاشقـــــانـــه های ِحســـــودیِ مـــن

Photo: ‎یـه موقعی هست کـه هی از خودت میپـرسی:
اونم دلـش برام تنگ میشـﮧ ..؟؟
اصلا بهم فکـر می کنـه ..؟؟
یـﮧ دفـعـه گوشـیت زنگ می خوره
و بـﮧ جواب همــه ی سوالات میرسی . . .!
اون لحظـه بهترین لحظـه ی دنیـاس . . .‎


گفت خیلی میترسم؛

گفتم چرا ؟

گفت چون از ته دل خوشحالم ...

این جور خوشحالی ترسناک است

پرسیدم آخه چرا ؟

جواب داد: وقتی آدم این جور خوشحال باشد

سر نوشت آماده است چیزی را از آدم بگیرد!




سکوت همیشه به معنی رضایت نیست.

 گاهی یعنی،خسته ام از اینکه مدام به کسی که

 هیچ اهمیتی برای فهمیدن نمیدهند ،توضیح بدهم 



حکایت من وعشق تو

حکایت

ازتو به یک اشاره است و ازمن به سردویدن

کافی است نامم را صدا کنی

یک پارچه جان می شوم برایت


هیچ وقت نوشته های مرا

قضاوت نکنید

نچسبانید به هر کس و ناکس

من مینویسم

و مخاطبم

خاص تر ازآنست

که شما فکرش را بکنید

به تعبیری دیگر ؛

راست میگفت پیر زن کبریت فروش

کنار خیابان شریعتی

"هیچ کس پَسِ حرفهای مرا نمیفهمد"

هیچکس



eppwap1xccixffpxfma.jpg

خوابهای پریشان

سردردهای مداوم

غم

بی حوصلگی

تاریکی

همه وهمه

باتوپایان میگیرد

باتو سلام میکنم به خوشبختی